پارت دویست و چهل و نهم :

زمان که شیفته‌ی کنار هم بودن این دو مهره‌ی ناجوری بود، فکر توقف به سرش زد؛ اما سریع‌تر از زمان، مهدیار و رامدخت بودند که با برخورد تنشان به هم و پشت به پشت قرار گرفتنشان شوکی به جانشان تزریق شد. شوکی که باعث شد رامی نفسی بلند و صدادار بگیرد و همزمان با مهدیار رو به نیم‌رخ بچرخاند. نیم‌رخ رامی به پایین‌تر از شانه‌ی مهدیار چسبید و مهدیار که نفس رامی را شناخت، در لحظه با آوار شدن قلبش در

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نظرده

    0

    رامی تو این داستان برای حرص دادن ما ساخته شده اطرافیانش همه قوی و محکم و با اراده این دختر لوس فقط خلق شد که یادآوری کنه مردا عاشق زن های ضعیف و دست و پاچلفتی ان نه مثل رازان قوی و با اراده

    ۵ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    همچین چیزی نیست عزیزم؛ طبق گونه‌های شخصیتیِ رمان، شخصیت رامی پویاست یعنی در طول رمان رشد میکنه و از پوسته‌ی خامش بیرون میاد و پخته میشه، جدا از این؛ اینکه نمیتونه مثل بقیه جنایت کنه و خون بریزه و احساساتش رو بروز نده به معنی ضعف نیست!

    ۵ ماه پیش
  • مهسا

    2

    چه اتفاق جالبی که عکس سه تا مردی که عاشق رامی هستن،به ردیف بالای عکس رامیه

    ۶ ماه پیش
  • مهدیه فیروزی | نویسنده رمان

    دقت نکرده بودم، آره‌ها

    ۶ ماه پیش
  • رهگذر در ناجوری

    0

    دقتتو دختر 😂👏🏻

    ۶ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️